خرید بک لینک
پتو را روی سرش کشید و چون جنینی در بطن مادر خودش را جمع کرد. فقط زیر این پتوی نخ نما و بید زده ، در فضای تاریک که فقط چند نقطه ی کم سو انجا را روشنایی می بخشید احساس امنیت می کرد.دلش میخواست د

برچسب: نویسنده: آدرین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 6:01

روزی خواهم مرد.وروزی خواهم مرد بدون اینکه نامی از من بماند.زمین نمناک بستر م خواهد بود و سقفی از خاک آسمانم که ستارگانش افول کرده اند.شاید انجا کسی نباشد تا احساسم را اسیر کند. ذهنم را به بند بکشد و

برچسب: نویسنده: آدرین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 6:01

آب افتابه را بر روی پاهای خاک آلودش خالی کرد و از شدت عصبانیت دندانهایش را به هم فشرد.دیگر نمیتوانست تحمل کند .امروز بازهم در صف مدرسه دوستانش کلی بهش خندیده بودند .با اینکه پاچه ی شلوارش را تا زی

برچسب: نویسنده: آدرین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 6:01

باز هم امروز گربه ام دسته گل به آب داد.البته نه اینکه گربه ی بدی باشد . ابدا اینطور نیست. اتفاقا هم بسیار زیبا است و هم بسیار مودب .تنها ایرادش این است که زیادی سخاوتمند و بخشنده است. یعن

برچسب: نویسنده: آدرین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 6:01

دخترم روزی میرسد که همانند من مادر شوی و سرا پای وجودت لبریز از نگرانی ها و امید برای فرزندت باشد .نازنین دخترم ، روزی که بدنیا آمدی گریه ی تو زیباترین ترانه ای بود که شنیدم . این گریه ی لطیف و

برچسب: نویسنده: آدرین قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 15 آبان 1398 ساعت: 6:01

صفحه بندی